تبلیغات
داستان کوتاه - داستان های کره ای: داستان دهم: پیازها
 
داستان کوتاه
در این وبلاگ انواع داستان های کوتاه منتشر می شود
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نینی تیتیش
مطالب اخیر
نویسندگان

دوران اولیه ی تاریخ بشردوره ای بود كه مردم یكدیگر را می خوردند. آنها همدیگر را شكل حیوانات اهلی می دیدند و هر جا گیرشان می افتاد سلاخی می كردند. سرانجام شخصی برای جستجوی دنیای بهتر دست به كار شد. همانطور كه پَرسه می زد به یك جُذامی برخورد كرد. جُذامی از او علت سفرش را پرسید.  او جواب داد: «این دنیا خیلی وحشتناكه، من اَزَش متنفرم؛ چون تو این دنیا آدمها همدیگرو می خورند. من دنبال یه دنیای بهتر می گردم، جایی كه تو اون آدما همچین كارای شیطانی رو انجام ندن.» جذامی جواب داد:  «جستجوت بی فایدست. برای اینكه هرجا بری آدمهایی رو می بینی كه به همین صورت رفتار می كُنن. من به تو نصیحت می كنم كه به شهرِ خودت برگردی.» مرد سرگردان جواب داد: «من الان نمی تونم برگردم، چون اگه این كارو بكنم اونها حتما منو می كشن. چیكار می تونم بكنم؟» جذامی گفت: «نصیحت من به تو اینه كه پیاز بخوری. هر كسی كه پیاز بخوره به شكل انسان ظاهر خواهد شد، حتی اگه قبلاً به شكل گاو نر ظاهر می شده.» از اینرو مرد مسافر با عجله به سمت خانه اش حركت كرد. وقتی نزدیك خانه اش شد تعدادی از دوستانش را دید و با خوشحالی با آنها احوالپرسی كرد: «سلام، حالتون چطوره؟ مدتی بود كه ندیده بودمتون.» دوستانش گفتند: «این گاو نره.» و فورا او را دستگیر كردند. مرد كاملا آگاه بود و گفت: «نه! من گاو نر نیستم. من دوست شما هستم و اسم من ... .» اما آنها نمی فهمیدند كه او چه می گوید و به یكدیگر می گفتند: «این گاو نر خیلی مو مو می كنه. خیلی هیاهو نمی كنه؟ بهترِ كه فورا اونو بُكشیم.» با گفتن این حرفها آنها گاو را به یك تیرك بستند. در همان موقع دختر زیبایی در حالی كه یك سبد پر از پیاز روی سرش داشت از آنجا می گذشت. گاو نر با تلاش زیاد یكی از آن پیازها را قاپید و خورد. وقتی خوردن پیاز تمام شد، او فورا تبدیل به یك انسان شد. همه شگفت زده شدند و گفتند: «چی؟ این تویی؟ دوستِ عزیزِ ما. ما خیلی متأسفیم. ما نمی دونستیم كه تو هستی.» از اینرو او درباره ی قدرت های معجزه آسای پیاز برای آنها گفت و به آنها نصیحت كرد كه پیاز بخورند. از آن روز به بعد مردم شروع به خوردن پیاز كردند و همگی به شكل انسان ظاهر شدند. تشویق برای پرورش پیاز باعث شد كه مردم همدیگر را نخورند.

منبع: داستانهای عامیانه ی كُره، اثری  از زونگ این سوب، ترجمه ی جمشید سلطانی



نوع مطلب : داستان کره ای، 
برچسب ها : داستان کره ای، افسانه کره ای،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 07:08 ب.ظ
I needed to thank you for this excellent read!! I certainly loved every
little bit of it. I have you saved as a favorite to check out new things you post…
دوشنبه 30 مرداد 1396 05:21 ب.ظ
Does your site have a contact page? I'm having a tough time locating it
but, I'd like to shoot you an email. I've got some recommendations for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great blog and I look forward to seeing it
expand over time.
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:33 ب.ظ
I am regular reader, how are you everybody? This piece of writing
posted at this website is actually nice.
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:09 ب.ظ
This post is actually a fastidious one it assists new web
visitors, who are wishing for blogging.
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:32 ب.ظ
Hello, this weekend is good designed for me, since this moment i am reading this fantastic informative paragraph here at my
house.
جمعه 30 تیر 1396 05:59 ب.ظ
Hi there, everything is going nicely here and ofcourse every one is
sharing data, that's in fact fine, keep up writing.
چهارشنبه 28 تیر 1396 11:33 ب.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.
The sketch is attractive, your authored subject matter stylish.
nonetheless, you command get bought an edginess over that you wish be delivering the following.
unwell unquestionably come further formerly again since exactly the
same nearly a lot often inside case you shield this hike.
چهارشنبه 28 تیر 1396 10:50 ب.ظ
Hey There. I discovered your blog using msn. This is a really neatly written article.

I'll make sure to bookmark it and come back to learn more of your helpful information. Thanks for the post.
I will certainly comeback.
چهارشنبه 28 تیر 1396 09:39 ق.ظ
Very nice post. I simply stumbled upon your weblog
and wanted to mention that I have really loved surfing around your weblog posts.
After all I will be subscribing for your feed and I am hoping you write once more soon!
سه شنبه 27 تیر 1396 08:46 ب.ظ
I used to be suggested this web site through my cousin. I'm no
longer certain whether this post is written through him as nobody else recognize such distinctive about
my difficulty. You are incredible! Thank you!
جمعه 23 تیر 1396 09:38 ق.ظ
It is not my first time to visit this website, i am browsing this web
page dailly and obtain nice information from here all the time.
سه شنبه 22 فروردین 1396 04:29 ق.ظ
Excellent article. I'm experiencing a few of these issues as
well..
جمعه 11 فروردین 1396 07:45 ب.ظ
I'm not sure exactly why but this blog is loading very slow for me.

Is anyone else having this problem or is it a issue on my
end? I'll check back later and see if the problem still exists.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :