تبلیغات
داستان کوتاه - داستان های کره ای: داستان ششم: سه ستاره
 
داستان کوتاه
در این وبلاگ انواع داستان های کوتاه منتشر می شود
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نینی تیتیش
مطالب اخیر
نویسندگان

در زمانهای قدیم مرد ثروتمندی با دخترش زندگی می كرد. یك سال مرد ثروتمند برای گرفتن پُست دولتی به پایتخت رفت و در غیاب خود دخترش را مسئول نگهداری از خانه كرد. روزی از روزها یك راهب بودایی به خانه مرد ثروتمند آمد و درخواست صدقه كرد. دختر به كلفت گفت كه به راهب كمی برنج بدهد. راهب از دختر خواست كه كاسه اش را كاملا پُر كند و دختر هم به كلفت گفت كه چِنان كند، اما هرچه كلفت برنج داخل كاسه می ریخت كاسه پر نمی شد. كلفت رفت و هرچه برنج داخل انبار بود حتی برنجهای پوست كنده و اَرزن را آورد، اما كاسه پر نمی شد. كلفت خیلی تعجب كرد و پرسید: «كاسه چطور پر میشه؟» راهب جواب داد: «اگه دخترِ خونه بیاد و خودش این كار رو انجام بده، كاسه بدون هیچ مشكلی پر میشه.» دخترِ خانه پیش راهب آمد و سعی كرد كه كاسه را پر كند، اما حتی او هم نمی توانست كاسه را پر كند.  راهب گفت: «اگه هر غلات رو با چوبهای نقره ای بردارید، كاسه پر میشه». دختر همان كاری را كه راهب پیشنهاد كرده بود انجام داد، اما كاسه پر نشد. راهب گفت: «اگه شما زیر پوشتون رو در بیارید و دوباره امتحان كنید موفق میشید.» دختر این كار را كرد، اما كاسه پر نشد. راهب به آسمان نگاه كرد و دید خورشید غروب كرده. صمیمانه از دختر خواهش كرد كه به او آن شب اتاقی برای خواب بدهد. دختر درخواست او را به این بهانه كه در خانه، اتاق مهمان وجود ندارد رد كرد، اما راهب روی درخواست خود پافشاری می كرد و قصد ترك خانه را نداشت. راهب پیشنهاد خواب در اسطبل را داد و دختر درخواست او را پذیرفت. نیمه شب راهب نزد دختر آمد و گفت: «هوای اسطبل خیلی سرده، میتونم گوشه آشپزخونه بخوابم؟» دختر دلش برای راهب سوخت و به او اجازه داد كه در آشپزخانه بخوابد. مدتی بعد راهب آمد و گفت: «هوای سرد اینجا رو هم نمیتونم تحمل كنم، اجازه میدی بیام داخل اتاق شما بخوابم؟» دختر به او اجازه داد. خیلی زود راهب دوباره آمد و گفت: «اینجا خیلی سرده لطفا بذار بیام پشت پرده اتاقت بخوابم!» این بار هم دختر به او اجازه داد و راهب در همان اتاق خوابید. فردا صبح وقتی دختر بیدار شد راهب رفته بود. مدتی بعد، هنگام برگشت پدر از سفر تمام خدمتكاران برای استقبال از او بیرون رفتند، اما دختر نمی توانست بیرون برود. از این جهت كه او بچه دار شده بود. از شنیدن این خبر پدرِ دختر خیلی عصبانی شد و قصد كشتن او را كرد. دختر را به باغ بردند و او را با طناب بستند و به یكی از خدمتكاران دستور دادند تا سر دختر را از بدنش جدا كنند، اما لحظه ای كه خدمتكار تبر را بلند كرد، دسته تبر از وسط دو نیم شد و پشت سر خدمتكار افتاد. خدمتكار شمشیر برداشت و سعی كرد او را بِكُشد، اما لحظه ای كه شمشیر را بالای سرش برد تیغه اش از وسط دونیم شد. پدر یك سلول یك نفری در زیرزمین ساخته بود و دختر را به آنجا فرستاد و كلید آن را پیش خودش نگه داشت و دستور داد كه آب و غذا به دختر ندهند تا از گرسنگی بمیرد. از آن زمان به بعد راهب هر شب در سلول زیرزمین ظاهر میشد. هیچكس از آمدن او و از اینكه چطور وارد سلول می شود خبر نداشت. او برای دختر غذا میبرد و در این مدت دختر سه قلو به دنیا آورد. سالها بعد پدر دستور داد كه در سلول را باز كنند و او انتظارِ دیدنِ تنها یك اسكلت را داشت. پدر بسیار شگفت زده بود؛ چونكه دخترش زنده بود و در كنارش سه فرزند مشغول درس خواندن بودند. پدر از دخترش علت این واقعه را خواست و دختر تمام ماجرا را برای پدرش تعریف كرد. شخصی را برای جستجوی راهب فرستادند. وقتیكه راهب آمد، پدر از او پرسید: «این سه تا بچه های تو هستن؟»  راهب جواب داد: «بله، میتونم ثابت كنم.» راهب آستین لباسش را بالا زد و ادامه داد: «اگه این سه تا بچه از آستین لباس من رد بشن بدون اینكه اونو لمس كنن، ثابت میشه كه اینا پسرای من هستن.» پسرها از آستین لباس او رد شدند بدون اینكه آن را لمس كنند. راهب دوباره گفت: «بذارید اونا صندلهای چوبی بپوشن و روی ماسه سفید راه برن، اونوقت خواهید دید كه اونا هیچ رد پایی روی ماسه جا نمیذارن.» پسرها همین كار را كردند و بدون هیچ رد پایی روی ماسه ها راه رفتند. حقیقت ثابت شد و پدر ازدواج راهب با دخترش را به رسمیت شناخت و راهب به عنوان یك بودای معجزه گر شناخته شد. وقتی آنها مردند، سه پسر در آسمان به عنوان سه ستاره ی صور فلكی قرار گرفتند. آنها صبحها در یك، خط عمودی طلوع و شبها در یك خط افقی غروب می كنند؛ درست مثل زمانیكه یكی پس از دیگری از رَحِم مادرشان متولد شدند و در هنگام مرگ در سه قبر كنار یكدیگر دفن شدند.

منبع: داستانهای عامیانه ی كُره، اثری  از زونگ این سوب، ترجمه ی جمشید سلطانی





نوع مطلب : داستان کره ای، 
برچسب ها : داستان کره ای، افسانه کره ای،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 مهر 1396 05:05 ق.ظ
This paragraph is actually a pleasant one it helps new the
web viewers, who are wishing for blogging.
یکشنبه 26 شهریور 1396 04:01 ب.ظ
Great blog here! Also your site loads up fast! What host
are you using? Can I get your affiliate link to
your host? I wish my website loaded up as fast as yours lol
دوشنبه 30 مرداد 1396 11:04 ق.ظ
Right here is the perfect web site for everyone who would like to find out about this topic.
You understand so much its almost hard to argue with you (not that I personally will need to…HaHa).
You definitely put a brand new spin on a subject that has been discussed for decades.
Wonderful stuff, just great!
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:28 ب.ظ
My family always say that I am wasting my time here at web,
but I know I am getting know-how everyday by reading thes fastidious articles.
شنبه 14 مرداد 1396 11:39 ب.ظ
I'll right away grab your rss as I can't find your
e-mail subscription link or newsletter service.

Do you've any? Kindly permit me recognize in order
that I may just subscribe. Thanks.
شنبه 7 مرداد 1396 09:08 ق.ظ
wonderful points altogether, you simply gained a logo new reader.
What may you suggest in regards to your post that
you just made some days in the past? Any certain?
شنبه 2 اردیبهشت 1396 02:53 ق.ظ
Hi, I do believe this is an excellent site. I stumbledupon it ;
) I will return once again since i have bookmarked it. Money and freedom is the greatest way to change,
may you be rich and continue to help others.
سه شنبه 22 فروردین 1396 01:24 ب.ظ
Hello I am so glad I found your site, I really found you by mistake,
while I was researching on Yahoo for something
else, Anyhow I am here now and would just like
to say kudos for a marvelous post and a all round enjoyable blog (I also love the theme/design), I
don't have time to read through it all at the
minute but I have saved it and also added your RSS feeds, so when I
have time I will be back to read much more, Please do keep up the
excellent job.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :