تبلیغات
داستان کوتاه - داستان های کره ای: داستان اول: دَنگون، نخستین شاه كُره
 
داستان کوتاه
در این وبلاگ انواع داستان های کوتاه منتشر می شود
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نینی تیتیش
مطالب اخیر
نویسندگان

داستان اول: دَنگون، نخستین شاه كُره

در زمانهای قدیم شاهزاده ای باهوش و شجاع به نام هوانهونگ زندگی میكرد كه پسرِ شاه آسمانی بود. شاهزاده از پدرش خواست كه شبه قاره زیبای كره را به او ببخشد. شاه، كُره را به پسرش بخشید و شاهزاده را در حالیكه سه مُهر آسمانی را با خود حمل میكرد و سه هزار گل به همراه داشت به زمین فرستاد.

شاهزاده در زیر درخت مقدس روی كوه تِبِگ صندل رسید و از تخت بالا رفت. در آن جا او شهر مقدس را بنا كرد وزیرهایی برای اجرای فرمانهایش داشت: پرنگبِگ (= صدر اعظم ابر)، اوسا (=صدر اعظم باران) و اونسا (= صدر اعظم باد)، كه حدود سه هزار و شصت شغل داشتند و آنها همه كارها را تحت نظارت خود گرفته بودند، برای نمونه: كار دانه ها، زندگی، بیماری، انتخاب نیكی و اهریمن.

در آن زمان خرسی و ببری با هم در غاری بزرگ در نزدیكی جنگل صندل زندگی میكردند. آنها با اصرار آرزو داشتند كه انسان شوند. هر روز صادقانه جلوی درخت شاهزادهی آسمانی ـ كه اكنون حاكم سرزمین شده بود ـ نماز میخواندند. شاهزاده بیست سیر و یك بسته جو به آنها داد و گفت: «اینها را بخورید و خودتان را در عمق غار یك صد سال زندانی كنید و سپس شما انسان خواهید شد.» خرس و ببر، سیر و جو را گرفتند و به غارشان رفتند. آنها با جدیت شروع به دعا كردند كه شاید آرزویشان برآورده شود. خرس با صبر، بی لباسی و گرسنگی را تحمل كرد و پس از بیست و یك روز زنی زیبا شد، اما ببر گریخت؛ زیرا نمیتوانست روزهای طولانی را كه بایست در غار بماند صبر كند. زن بیش از حد خوشحال بود و دوباره به جنگل صندل رفت و دعا كرد تا شاید مادر یك بچه شود. خیلی نگذشت كه او شهبانو شد و شاهزاده ای به دنیا آورد كه نام شاهانه اش دَنگون، یا شاه جنگل صندل شد.

مردم كشور بسیار از تولد شاهزاده دَنگون كه پس از این نخستین شاه شبه قار شده بود خوشحالی كردند. هنگامی كه او روی تخت شاهی نشست پایتخت جدید پیونیانگ را بنا گذاشت و به پادشاهی نام «زوسون» (= سرزمین صبح آرامش) داد. این ماجرا چهار هزار و دویست و هشتاد و سه سال پیش بود؛ چون نام واقعی شاه هم وانگگوم بود، قصرش در پایتخت هم به عنوان قصر وانگگوم شناخته میشود.

او بعدها پایتخت را به مانت اسدال (این مكان اكنون در استان هوانگهه است) انتقال داد، جایی كه در آن جا اكنون معبدی است كه سامسونگ (سه سنت: هواناین: شاه مقدس، هوانهونگ: شاهزادی مقدس و دَنگون: نخستین شاه بشری) خوانده میشود. گفته میشود هنگامی كه دَنگون كناره گیری كرد و تخت پادشاهی را برای شاه بعدی رها كرد او یك سانسین (= خدای كوه) شد.

در كوههای تِبِگ، كه اكنون می هیانگسان خوانده میشود، جایی است كه شاهزادی آسمانی در آن جا رود آمده بود و شاه نخستین به دنیا آمد ، امروزه غاری در آن جا وجود دارد كه به غار دَنگون شناخته و یادگاری تاریخی به نام دَنگون متو مای در جزیرهی گانقوا، نزدیك سئول وجود دارد.

منبع: داستانهای عامیانه ی كُره، اثری  از زونگ این سوب، ترجمه ی جمشید سلطانی





نوع مطلب : داستان کره ای، 
برچسب ها : داستان کره ای، افسانه های کره ای،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396 08:19 ب.ظ
Incredible quest there. What occurred after? Thanks!
جمعه 17 شهریور 1396 02:41 ق.ظ
Definitely imagine that that you stated. Your favourite reason seemed to
be on the web the simplest thing to consider of. I say to you,
I definitely get irked while other people consider concerns that they just do not recognise
about. You controlled to hit the nail upon the top as well as defined out the whole thing with no need side
effect , folks could take a signal. Will
probably be again to get more. Thanks
چهارشنبه 3 خرداد 1396 06:44 ق.ظ
Hello mates, good post and fastidious urging commented here,
I am genuinely enjoying by these.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :