تبلیغات
داستان کوتاه - دختر و پیرمرد
 
داستان کوتاه
در این وبلاگ انواع داستان های کوتاه منتشر می شود
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نینی تیتیش
مطالب اخیر
نویسندگان
جمعه 27 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : نینی تیتیش

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود؛ روی نیمکتی چوبی؛ روبه روی یک آب نمای سنگی.

پیرمرد از دختر پرسید:

غمگینی؟

نه.

مطمئنی؟

نه

چرا گریه می کنی؟

دوستام منو دوست ندارن.

چرا ؟

جون قشنگ نیستم.

قبلا اینو به تو گفتن؟

نه.

ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.

راست می گی؟

 از ته قلبم آره.

دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید؛ شاد شاد.

چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت!!!

منبع: http://nafaseashegh.blogfa.com/





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 شهریور 1396 04:07 ب.ظ
Yes! Finally someone writes about Can stretching help you grow taller?.
شنبه 30 اردیبهشت 1396 04:37 ق.ظ
I every time spent my half an hour to read this blog's articles all the time along with a cup of coffee.
جمعه 11 فروردین 1396 11:51 ب.ظ
This is my first time pay a quick visit at here and i am genuinely pleassant to read everthing at one place.
جمعه 27 اردیبهشت 1392 01:36 ق.ظ
یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد ***
اما هروقت تنم به تن این جماعت نادان خورد گفتن مگر کوری ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :