تبلیغات
داستان کوتاه - داستان عاشقانه عشق ابدی
 
داستان کوتاه
در این وبلاگ انواع داستان های کوتاه منتشر می شود
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نینی تیتیش
مطالب اخیر
نویسندگان
یکشنبه 8 خرداد 1390 :: نویسنده : نینی تیتیش

اینم یه داستان واقعا زیبا از عشق ابدی. این داستانو تو ادامه مطلب می تونید بخونید.

پیرمرد صبح زود از خانه بیرون آمد. پیاده رو در دست تعمیر بود. در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان ماشینی به او زد. به زمین افتاد. مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم ها، پرستاران از او خواستند که آماده شود تا از استخوان هایش عکسبرداری شود. پیرمرد به فکر فرو رفت و یکباره از جا بلند شد و لنگ لنگان به سمت در رفت. به پرستاری که می خواست مانع رفتنش شود گفت که عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستار سعی کرد او را برای ماندن و ادامه درمان قانع کند ولی موفق نشدند. از پیرمرد دلیل عجله اش را پرسید. در جواب گفت: زنم در خانه سالمندان است. من هر صبح به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود! پرستار گفت: اصلا نگران نباشید. ما به او خبر می دهیم که امروز دیرتر می رسید. پیرمرد جواب داد: متاسفم! او بیماریِ فراموشی دارد و متوجه چیزی نخواهد شد و حتی مرا هم نمی شناسد! پرستار با تعجب پرسید: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید در حالی که شما را نمی شناسد؟ پیرمرد با صدایی غمگین و آرام گفت: اما من که می دانم او کیست . . . !

برگرفته از سایت www.radsms.com





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396 09:15 ب.ظ
Thanks for your marvelous posting! I quite enjoyed reading it,
you are a great author.I will remember to bookmark your blog and may come back at some point.
I want to encourage you to definitely continue your great job, have a nice weekend!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:03 ق.ظ
excellent issues altogether, you just received a logo new reader.
What may you suggest in regards to your post that you simply
made some days in the past? Any sure?
سه شنبه 6 تیر 1396 07:18 ق.ظ
This is the right website for anybody who wants to understand this topic.
You understand a whole lot its almost tough to argue with you (not that I personally will need to?HaHa).
You certainly put a brand new spin on a subject which has
been written about for ages. Great stuff, just great!
دوشنبه 5 تیر 1396 09:33 ق.ظ
My brother suggested I would possibly like this blog.
He used to be entirely right. This publish actually made my day.
You can not consider just how a lot time I had
spent for this information! Thank you!
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 08:32 ب.ظ
Loving the information on this internet site, you have done outstanding
job on the content.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 08:16 ب.ظ
When someone writes an article he/she retains the image of a user in his/her mind that how a user can know it.
So that's why this post is amazing. Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :