تبلیغات
داستان کوتاه - شیطان
 
داستان کوتاه
در این وبلاگ انواع داستان های کوتاه منتشر می شود
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نینی تیتیش
مطالب اخیر
نویسندگان
یکشنبه 8 خرداد 1390 :: نویسنده : نینی تیتیش
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد..


در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید)).. از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.. شیطان در ادامه توضیح می دهد: ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنابراین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

 

نتیجه داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد. این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.

بر گرفته از وبلاگ www.mstory.mihanblog.com





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 03:34 ب.ظ
Hello! Would you mind if I share your blog with my facebook group?

There's a lot of people that I think would really appreciate your content.
Please let me know. Thanks
سه شنبه 6 تیر 1396 09:55 ق.ظ
This is the perfect site for anyone who wants to find out about
this topic. You realize so much its almost hard to argue with you (not that I
personally will need to?HaHa). You certainly put a new spin on a subject which has been written about for years.
Wonderful stuff, just excellent!
سه شنبه 6 تیر 1396 06:27 ق.ظ
Since the admin of this website is working, no uncertainty very soon it will be well-known, due
to its quality contents.
سه شنبه 6 تیر 1396 06:26 ق.ظ
Hi my loved one! I wish to say that this post is amazing, nice written and include almost all
important infos. I would like to peer extra posts like this.
سه شنبه 6 تیر 1396 06:17 ق.ظ
Hi my family member! I wish to say that this article is awesome, nice written and come with almost all vital infos.
I'd like to look extra posts like this.
سه شنبه 6 تیر 1396 04:38 ق.ظ
Glad to be one of the visitants on this awesome web site
:D.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:06 ب.ظ
Hello my friend! I wish to say that this post is amazing, nice written and include almost
all vital infos. I would like to look more posts like
this .
شنبه 2 اردیبهشت 1396 04:58 ب.ظ
No matter if some one searches for his required thing, thus he/she desires to be available that in detail, thus that thing
is maintained over here.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :