تبلیغات
داستان کوتاه - داستان کوتاه و پند آموز پاسخ آهنگر با ایمان
 
داستان کوتاه
در این وبلاگ انواع داستان های کوتاه منتشر می شود
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نینی تیتیش
مطالب اخیر
نویسندگان

آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزگاری در زندگی اش اوضاع درست به نظر نمی آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش تر می شد. یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: واقعا که عجبا. درست بعد از این که تصمیم گرفته ای مرد خداترسی بشوی، زندگی ات بدتر شده. نمی خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام رنج هایی که در مسیر معنویت به خود داده ای، زندگیی ات بهتر نشده. آهنگر مکث کرد و بلافاصله پاسخ نداد. سرانجام در سکوت، پاسخی را که می خواست یافت.

این پاسخ آهنگر بود:

در این کارگاه، فولاد خام برایم می آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می دانی چه طور این کار را می کنم؟ اول تکه ی فولاد را به اندازه ی جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر می دارم و پشت سر هم به آن ضربه می زنم تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می گیرد.

فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می کند و رنج می برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست.

آهنگر مدتی سکوت کرد و سپس ادامه داد:

گاهی فولادی که به دستم می رسد، نمی تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک می اندازد. می دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد. آن وقت است که آن را به میان انبوه زباله های کارگاه میاندازم.

باز مکث کرد و بعد ادامه داد:

می دانم که در آتش رنج فرو می روم. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته ام، و گاهی به شدت احساس سرما می کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می برد. اما تنها دعایی که به درگاه خداوند دارم این است:

خدای من، از آنچه برای من خواسته‌ ای صرف نظر نکن تا شکلی را که  می خواهی ، به خود بگیرم. به هر روشی که می‌پسندی  ادامه بده. هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز، هرگز مرا به کوه زباله های فولادهای بی فایده پرتاب نکن.

منبع: کلیک کنید بر سایت تفریحی نمکستان





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان کوتاه، داستان کوتاه آموزنده، داستان کوتاه عاشقانه، داستان کوتاه کوتاه، داستن کوتاه اخلاقی، داستان کوتاه عرفانی، داستانک،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 10:44 ق.ظ
This is my first time visit at here and i am genuinely impressed to read all at alone place.
جمعه 13 مرداد 1396 03:10 ب.ظ
Thanks for the good writeup. It actually was a enjoyment account it.
Look advanced to more added agreeable from you!

By the way, how could we keep in touch?
یکشنبه 4 تیر 1396 07:25 ب.ظ
Thanks for finally talking about >داستان کوتاه - داستان کوتاه
و پند آموز پاسخ آهنگر با ایمان <Liked it!
سه شنبه 2 خرداد 1396 11:36 ق.ظ
Great article. I will be going through a few of these issues as well..
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 08:55 ق.ظ
I'm very happy to read this. This is the type of manual that needs to be given and not
the random misinformation that is at the other blogs. Appreciate
your sharing this best doc.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 09:31 ب.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you knew of any widgets I
could add to my blog that automatically tweet my newest
twitter updates. I've been looking for a plug-in like this for quite some time and was hoping maybe you would have some experience with something like this.
Please let me know if you run into anything. I truly enjoy reading your blog and I look forward to
your new updates.
دوشنبه 28 فروردین 1396 02:07 ب.ظ
Hi to every body, it's my first visit of this webpage; this website consists of remarkable and in fact good data in support of visitors.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 01:25 ق.ظ
I am sure this piece of writing has touched all the internet
people, its really really fastidious article on building up new
web site.
سه شنبه 22 فروردین 1396 12:37 ق.ظ
Hi would you mind letting me know which web host you're working with?
I've loaded your blog in 3 completely different internet browsers and I must say this blog
loads a lot faster then most. Can you suggest a good web hosting provider at
a honest price? Thanks a lot, I appreciate it!
دوشنبه 21 فروردین 1396 10:37 ب.ظ
It's going to be end of mine day, except before end I am reading this great piece of writing to improve my knowledge.
دوشنبه 21 فروردین 1396 12:52 ب.ظ
Asking questions are genuinely fastidious thing if you are not understanding
something entirely, except this paragraph offers pleasant understanding yet.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :